ads_developerspro
امروز :‌ جمعه, ۸ اردیبهشت , ۱۳۹۶
خانه آپادانا گزیده توصیفات رهبر انقلاب درباره «رفیق دیرین»
  • ۲۶ دی, ۱۳۹۵ در ۱۱:۵۰ ق.ظ
  • دسته بندی : آپادانا
  • کد خبر : 921933127
توصیفات رهبر انقلاب

گزیده توصیفات رهبر انقلاب درباره «رفیق دیرین»

«رفیق دیرین»، «همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی» و «همکار نزدیک سال‌های متمادی در عهد جمهوری اسلامی»؛ این آخرین تعابیری است که رهبر معظم انقلاب درباره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به کار بردند؛ تعابیری که خلاصه‌ای از جایگاه هاشمی نزد رهبر انقلاب طی ۵۹ سال همرزمی و همگامی و همکاری است.

شاید یکی از چالشی‌ترین مباحث طی سال‌های اخیر در عرصه سیاست داخلی ایران، رابطه آیت‌الله هاشمی با رهبر معظم انقلاب بوده است؛ رابطه‌ای که همواره از سوی بسیاری مورد گمانه‌زنی و تحلیل‌های کارشناسی و کارناشناسی بوده و برخی هم همواره تلاش داشته‌اند این رابطه را آن‌گونه که مطلوبشان بوده، تفسیر کنند؛ همان خناسانی که به تعبیر رهبر انقلاب در سال‌های اخیر با شدت و جدیت در پی بهره‌برداری از تفاوت‌های نظری میان ایشان و هاشمی بودند.

در ادامه، گزیده‌ای از بیانات و خاطرات مقام معظم رهبری درباره آیت‌الله هاشمی را از سال ۶۱ تا امروز مرور می‌کنیم:

مصاحبه‌ مطبوعاتی پیرامون هشت شهریور – ۱۳۶۱/۵/۲۶

یادم است در سال ۱۳۴۴ من از مشهد آمده بودم تهران. پرونده‌ای در مشهد داشتم که من را تعقیب می‌کردند، به خاطر آن مجبور بودم برنگردم مشهد و تهران بمانم. در همین حین که تهران آزادانه می‌گشتم و فکر می‌کردم که مسأله‌ای برای من اینجا وجود ندارد، به وسیله‌ آقای هاشمی رفسنجانی اطلاع پیدا کردم که به مناسبت پرونده‌ دیگری، من و آقای هاشمی و ۹ نفر دیگر از برادرانمان از روحانیون قم تحت تعقیب هستیم.

یک روز عصری من توی خیابان انقلاب کنونی می‌رفتم، آقای هاشمی رسید به من گفت من توی اتوبوس بودم تو را دیدم و فورا در اولین ایستگاه پیاده شدم. گفت: آمدم به تو بگویم که تو آزادانه داری راه می‌روی ولی تحت تعقیب هستی.

قرار ملاقاتی گذاشتیم با آقای هاشمی و دوستان. قرارمان کجا بود؟ قراری که آقای هاشمی با آنها گذاشته بود – چون جا که نداشتیم در تهران – اتاق انتظار دکتر واعظی در انتهای کوچه‌ی روحی. دکتر واعظی از دوستان آقای منتظری بود، مرد مؤمنی بود، علاقه‌مند به مبارزین بود و ما می‌دانستیم که توی اتاق انتظار او اگر برویم بفهمد ما را بیرون نخواهد کرد.

اما خب شما ببینید اتاق انتظار یک طبیب چقدر جای ناامنی است برای ملاقات، اما از بس جا نداشتیم در تهران مجبور شده بودیم که برویم آنجا. رفتیم توی اتاق انتظار آقای دکتر واعظی به عنوان مریض‌هایی که آمدند آنجا منتظر وقت و نوبت هستند نشستیم که حرف‌هایمان را بزنیم، بعد دیدیم یک زن آنجا نشسته، یک مرد آنجا نشسته و نمی‌شود اینجا صحبت کرد. ماندیم متحیر چه بکنیم، یک دفعه یکی از دوستان گفت برویم خانه‌ آقای باهنر. آقای باهنر آن وقت کوچه‌ شترداران آنجا میدان شاه سابق که اسمش امروز میدان قیام است. آنجا خانه‌اش بود و نزدیک بود به آن محلی که ما قرار داشتیم. گفتیم برویم خانه‌ آقای باهنر و همه خوشحال رفتیم طرف منزل ایشان. ایشان دو تا اطاق در یک منزلی طبقه‌ بالا اجاره کرده بود.

خوشبختانه خانم ایشان هم خانه نبود و ما توانستیم خود ایشان را هم از خانه بیرون کنیم و بنشینیم حرف‌هایمان را بزنیم و خاطره‌ چهره‌ نجیب این دوست قدیمی و عزیز ما – که می‌دید ما در حضور او داریم یک کاری، یک حرفی می‌خواهیم بزنیم که او می‌خواهیم نباشد و مطلقا نگران و ناراحت نمی‌شد، چون می‌فهمید مسأله‌ مهمی است – از یادم نمی‌رود. خیلی صریح به ایشان گفتیم که ما یک صحبتی داریم می‌خواهیم شما نباشید، آن هم با خوش‌رویی به نظرم چای و میوه و اینها برای ما فراهم کرد و خودش هم از خانه گذاشت رفت بیرون که ما حرف‌هایمان را آنجا بزنیم.

خبر شهادت آیت‌الله بهشتی – ۱۳۶۵/۴/۱

یک‌باره این خبر را به من ندادند. من تدریجا با ابعاد این قضیه آشنا شدم. یکی دو روز اول که به هوش آمده ‌بودم، کسی اجمالا از وقوع یک انفجاری در حزب به من خبر داد، لیکن من در شرایطی نبودم که درست درک ‌کنم که چی واقع شده؟ یعنی شاید حتی کاملا به‌هوش نبودم، لیکن یادم هست که چیزی به من گفته ‌شد بعد هم یادم رفت. چون غالبا در حال شبیه حالات بعد از بی‌هوشی بودم؛ چون عمل‌های متعددی ‌انجام می‌گرفت و درد و اینها هم شدید بود، من را در یک حال شبه بی‌هوشی نگه می‌داشتند، یعنی در ‌حال گیجی مخصوص بعد از عمل جراحی.

در هشتم نهم این حادثه بود ظاهرا یک هفته‌ یا هشت روزی گذشته بود. من اصرار می‌کردم که برای من ‌رادیو و روزنامه بیاورند و به بهانه‌های گوناگون نمی‌آوردند و مقصود این بود که من مطلع نشوم از حادثه چون ‌افرادی که دور و بر من بودند بالاخره نمی‌توانستند در مقابل اصرارهای پی‌ در پی من مقاومت کنند. مجبور ‌بودند قضیه را به من بگویند.

آن کسی که می‌توانست این قضیه را به من بگوید کسی غیر از آقای هاشمی نبود. یعنی می‌دانستند ‌به خاطر نحوه‌ ارتباط ما با هم طبعا ایشان می‌تواند به یک شکلی مسأله را به من ‌بگوید و همین کار را کردند. البته من توجه نداشتم، یک روز عصری آقای‌ هاشمی و آقای‌ حاج‌احمد آقا – فرزند ‌حضرت امام – آمدند پیش من و یکی از کسانی که دور و بر من بود با آنها مطرح کرد که فلانی رادیو ‌می‌خواهد و روزنامه می‌خواهد و ما مصلحت نمی‌دانیم شما نظرتان چیه، اگر شما می‌گویید، بدهیم. ‌اینجوری شروع کردند قضیه را.

آقای هاشمی با آن بیان شیرین خودشان که همیشه مطالب را نرم و آرام و هضم‌شدنی مطرح می‌کنند ‌آنجا گفتند: «نه به نظر من هیچ لزومی ندارد شما رادیو بیاورید. حالا خبرهای بیرون خیلی شیرین است، ‌خیلی مطلوب است که این هم روی تخت بیمارستان این خبرها را بشنود؟» من اجمالا فهمیدم که خبرهای ‌تلخی وجود دارد. گفتم چطور مگر؟ گفت: «خب همین دیگر، انفجار درست می‌کنند، بعضی‌ها شهید شدند، ‌بعضی‌ها مجروح شدند» و به این ترتیب ایشان من را وارد حادثه کرد. من پرسیدم کی‌ها مثلا شهید شدند، ‌کی‌ها مجروح شدند؟ ایشان گفت: «مثلا آقای بهشتی مجروح است». من خیلی نگران شدم. شدیدا از ‌شنیدن اینکه آقای بهشتی حادثه‌ای دیده و مجروح شده، ناراحت شدم.

ارسال نظر برای " گزیده توصیفات رهبر انقلاب درباره «رفیق دیرین» "
فارسی سازی افزونه توسط پوسته وردپرس

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد